اجتماعی

چه چیزی مردم را به صحنه آتشسوزی پلاسکو کشاند؟

11 ماه قبل


چه وقت کتاب خواندن خطرناک میشود؟!

آلن دوباتن در بخشی  از کتاب " پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند" به این موضوع اشاره می کند که چه زمانی کتاب خواندن برای شما خطرناک میشود. 

در مواجهه با چنین مساله ای سریع ترین فکری که به ذهن آدمی خطور می کند احتمالا این پرسش است که کتاب خواندن چرا باید خطرناک باشد؟!

 

همپا با آلن دوباتن

چه وقت عکاسی خطرناک میشود؟!

دوباتن همچنین در یکی دیگر از  کتابهایش تحت عنوان "هنر سیر و سفر" به جان راسکین و دیدگاهش در زمینه برهم خوردن تعادل در عکاسی از زیبایی ها اشاره میکند:

زمانی که راسکین مشاهده کرد عکاسی چه مشکلات شیطانی برای اکثر کاربران آن به وجود می آورد شور و شوقش فرو نشست.عکاسان به عوض استفاده از عکاسی به عنوان مکملی بر دیدن فعال و خودآگاه، آن را به عنوان جایگزین به کار می گرفتند، توجه شان به جهان از قبل کمتر شده بود، زیرا عکاسی به طور خودکار مالکیت آن را برایشان تثبیت می کرد. درحالیکه، مالکیت واقعی یک صحنه منوط به تلاشی آگاهانه در توجه به عوامل و درک ساختار آن است. ما تنها با باز کردن چشمانمان می توانیم زیبایی را ببینیم، لیکن این زیبایی تا کی در حافظه مان باقی بماند بستگی به این دارد که چه اندازه به عمد آن را درک کرده ایم. 

دوربین عکاسی فاصلۀ میان تماشا و توجه کردن، میان دیدن و مالکیت را تار میکند: فرصت دانش واقعی را به ما می دهد، اما به نظر می رسد که ندانسته تلاش دستیابی به آن را پوچ می نمایاند. انگار به سادگی با عکس گرفتن کار را تمام کرده ایم، در حالی که خوردن صحیح یک مکان، مثلا جنگلی، سبب می شود پرسش هایی بپرسیم مانند " ساقه ها چگونه به ریشه متصلند؟"، "مِه از کجا می آید"، "چرا درختی از درخت دیگر پر رنگ تر است؟" – پرسش هایی که به سادگی در حین طراحی پرسیده می شوند، اینگونه پاسخ می یابند.

پلاسکو

از آنجا که هر آنچه از حد تعادل خارج شود محکوم به زمین خوردن است، می توان نتیجه گرفت هیچ کدام از فعالیتهای بشری به ذات خود در برابر زمین خوردنها واکسینه نشده اند مگر آنکه ادمی خودآگاهانه فرمان امور را به دست  گرفته، شروع به رکاب زدن در انبوهی از عدم قطعیت های زندگی کند.

بنابراین حتی فعالیتهایی که در ذهن ما وزن هایی مثبت و فرهیخته گونه به خود گرفته اند، می توانند آدمی را زمین بزنند. کتاب خواندن، مهر ورزیدن، خوبی کردن، عکاسی، سفر و … هم می توانند  روزی خطرناک شوند.

پلاسکو

 

تمایل عکسای از بلایا از کجا سرچشمه میگیرد؟

در هیچ کجای کتابهای این فیلسوف اشاره ای به عکاسی افراطی از وقایع دلخراشی چون بلایای طبیعی، سوانح رانندگی، آتش سوزی ها و شکنجه ها نشده است. اما به راستی چه رمزی در چنین وقایعی نهفته است که عده کثیری از مردم را در محل حادثه جمع می کند؟ این رمز در دل حادثه نهفته است یا در سیم پیچی های مغز ما انسانها؟ ایا عکاسی از چنین وقایعی راهی برای تملک آنهاست، آنچنان  که میل به تملک زیبایی ها داریم؟ بعید است اینگونه باشد. 

پلاسکو

دنیس دیدرو در بخشی از  کتاب ژاك قضا و قدري و اربابش می نویسد: به نظر شما چه چيزي عوام را به ميدان اعدام مي كشاند؟ سنگدلي؟

اشتباه مي كنيد، مردم سنگدل نيستند و اگر زورشان مي رسيد اين بدبختي را كه روي سكوي اعدام احاطه اش كرده اند از چنگال عدالت بيرون مي كشيدند. اينان اگر به ميدان اعدام مي روند براي آن است كه وقتي به محله شان برميگردند مطلبي براي تعريف كردن داشته باشند، حالا صحنه ي اعدام باشد [يا ريزش برج] يا هر اتفاق ديگري فرق نمي كند، فقط مي خواهند داراي نقشي باشند، همسايه ها را دور خود جمع كنند و آنها به حرفهايشان گوش دهند. كافي است در خيابان جشن و سرور به پا شود، خواهيد ديد ميدان اعدام خالي مي شود. مردم تشنه ي نمايش اند و اگر نمايش جالب باشد همانقدر لذت مي برند كه برگردند و آنرا براي ديگران تعريف كنند. 

فقط می خواهند نقشی داشته باشند و داستانی…

ما نقشها و داستانهایمان را کجا گم کرده ایم که برای یافتنش بر سر صحنه جرم، اتش سوزی، تصادفات و … سریعا حاضر می شویم؟ عده ای معتقدند این جمعیت فقط برای همدردی در پلاسکو حاضر شده اند! حتی اگر ساده انگارانه قبول کنیم که پای همدردی در میان بوده است، اما همدردی کجا و دوستی کجا؟ همدردی به بهای ارزان به دست می آید، بعد از وقوع بلایا! ولی دوستی به این سادگی نیست و به مرور ایام و با رنج بسیار به دست می آید.

پلاسکو

ما با دنیس دیدرو موافقیم که مردمانی بی داستان شده ایم. باید خالق داستانهای خویش شویم :

اگر هر کس در تلاش بود تا نویسنده داستانهای دنیای درون خویش باشد و چراغ اشتیاق درونی خود را روشن نگاه دارد، آنگاه همدردی هم به دوستی بدل میشد، در چنین حالتیست که جهت دوربینهایمان تغییر می کند.

در این صورت مردمانی میشدیم که انقدر از درون جالب بودیم که تنها تلاشمان این بود که در هنگام وقوع چنین حوادث ناگواری ابتدا می پرسیدیم نقش من در چنین لحظاتی چه می تواند باشد و در گام بعدی تلاش کنیم که دیگر چنین وقایع تلخی در کشورمان رخ ندهد. در غیر این صورت هر بار بحرانی روی دهد تنها هنرمان این خواهد بود که مانند احمقهای چلم "بحران" را به بیگانگانی بسپاریم که صورت مساله را پاک کنند. 

پلاسکو

 

 


اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را با دوستانتون به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

فائزه تمیمی

فائزه، یک دانش آموز تمام وقت، علاقمند به خواندن و یادگیری :)

مهمان

مطلبتان بسیار زیبا و عمیق بود. مدت زیادی به این موضوع فکر میکردم و الان تونستم در قالب کلمات ببینم. این نوشته مطلب بسیار مهمی را روشن میکنه و امیدوارم هممون درس لازم رو ازش بگیریم.
با سپاس فراوان

پاسخ دادن

    سعید نعمت اللهی

    از درک، نگاه و نظر مثبت شما سپاس گزاریم.

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.